تبليغاتX
Erfan Amirkhosravi
پراکنده نویسی!!

 

۱- خوشبختانه باران هم به ما کویرنشینان روی خود را نشان داد، تا بفهمیم که پروردگار این بندگان خطاکارش را فراموش نکرده است.

دیشب از ساعت ۲۰ به بعد شهر کرمان را مه غلیظی در آغوش کشیده بود.

چند عکس زیبا از این رخداد طبیعی گرفته ام که به زودی در اینجا منتشر خواهم کرد.

۲- جمعه هفته پیش رفته بودم بافت. به پیشنهاد یکی از دوستان رفتیم نماز جمعه.

وقتی وارد مسجد شدیم امام جمعه (حجت الاسلام والمسلمین ابراهیمی) خطبه هایش را شروع کرده بود، اما چیزی که به نظرم جالب آمد استقبال گسترده مردم شهرستان بافت از نماز جمعه و حضور افراد با سلیقه های متفاوت سیاسی در نماز جمعه بود که در گذشته شاهد چنین چیزی نبودیم.

بعد از اتمام نماز چند دقیقه ای با حجت الاسلام و المسلمین ابراهیمی درباره شهرستان و جفاهایی که در حقش شده به گفت و گو نشستیم، انسان بزرگوار و با دانشیست. 

الحق و الانصاف ایشان در کارشان یک حرفه ای به تمام معنا می باشند چون از روزی که کار خودشان را در بافت شروع کرده اند تعداد نمازگزاران را چند برابر کرده اند و مردم را ترغیب به شرکت در نماز جماعت.

پایگاه اطلاع رسانی هم راه اندازی کرده اند که شامل خطبه های نماز جمعه و گزارش تصویری این خطبه ها و اخبار مربوط به بازدیدهای ایشان است. 

۳- میان ترم هایم شروع شده است و بدجوری گرفتار شده ام.

تا پایان آذرماه باید ۵ امتحان فوق العاده دشوار بدهم.

البته برای ما بافتی ها که فسفر مغزمان به دلیل دوپینگ (مصرف بیش از اندازه گردو) زیاد است این امتحانات مثل آب خوردن می ماند!!!!!

۴- خداد افشاریان هروقت بازی های استقلال را قضاوت کرده به گونه زمینه باخت این تیم را فراهم آورده است. در بازی با پیکان هم زهر خود را ریخت و کارنامه کمیته داوران به ریاست مسعود عنایت را سیاه تر کرد یعنی بازی برده استقلال را به شکستی خانگی و تلخ برای این تیم تبدیل کرد.

۵- این زالاتان ابراهیموویچ هم عجب گل به زنیست ها!!!

دیشب تا وارد میدان شد دروازه حریف را باز کرد و برای سفیدپوشان مادرید تبدیل به یک خواب خوفناک شد.

این اولین باری بود که زالاتان الکلاسیکو را تجربه می کرد.

البته بارسلونا تیم برتر میدان بود هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی...

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 13:24 |
برای این مریض بدحال هرکس نسخه ای میپیچد!!

چند روز پیش جلسه ای در محل اطاق بازرگانی استان کرمان با حضور دکتر حبیب الله دهمرده استاندار کرمان، مهندس محمدتقی بختیاری نماینده مردم بافت در مجلس شورای اسلامی، مهندس جلالپور رییس اطاق بازرگانی استان، حجت الاسلام والمسلمین ابراهیمی امام جمعه شهرستان بافت، بهروز فرماندار شهرستان و جمعی از مسئولین استان که به نوعی بافتی محسوب می شوند و تعدادی دیگر از مسئولین شهرستان، برگزار شد.

WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM

۱- در این جلسه که عنوانش نشست نخبگان بافت با نماینده مردم این شهرستان در مجلس شورای اسلامی بود از بس که نخبه دیدم احساس نخبه زدگی کردم.

دوستان فرق بین یک نخبه و یک فرد معمولی را نمی دانند آن وقت می خواهند شق القمر هم بکنند و بافت را در مسیر پیشرفت قرار دهند.

۲- حضور تعدادی از اعضای شورای شهر شهرستان بافت و شهردار که مثبت ترین کارشان در چند ساله اخیر نصب چند مجسمه سیمانی در چند نقطه از شهر بافت بوده، هم قابل توجه بود چون ما در هرزمینه ای که پسرفت کنیم ذوق سیاسیمان هیچ وقت عقب گرد ندارد.

۳- کسانی که پشت تریبون رفتند هرکدامشان راهی برای برون رفت بافت از بند مشکلات پیشنهاد کردند:

بختیاری: - ترغیب دولت به سرمایه گذاری در منطقه

                 - قدرتمند کردن بخش خصوصی ( توسط خود مردم)

                - تشکیل دبیرخانه دائمی این نشست

جلالپور: - طرح یک برنامه توسعه در اندازه دید شهرستان

               - سرمایه گذاری خود مردم بافت در منطقه برای به وجود آوردن زمینه حضور سرمایه گذار

                  غیربومی در منطقه

ابراهیمی، امام جمعه: - ایجاد آرامش سیاسی در منطقه برای سرمایه گذاری صاحبان سرمایه

                                          - استفاده سیاسی نکردن از جلسات این چنینی

بهروز:                         -عوض شدن نگاه بافتی های خارج از شهرستان نسبت به شهرستان

عطا الله امیدوار:          -ایجاد طرح جامع شهری 

دهمرده:                    - هم جهت کردن نیروهای انسانی شهرستان بافت (اتحاد نخبگان)        

                                         - جلب اعتماد مردم

.

.

.

 همه پیشنهادها عالیست، مثلا استاندار درست می گوید: اتحاد نخبگان سبب جلب اعتماد مردم می شود، مردمی که دیگر به نخبگان خود اعتماد ندارند، نخبگانی که همیشه به زادگاه خود پشت کرده اند و هیچ قدمی برای پیشرفت آن برنداشته اند.

بهروز که اصلیتی جیرفتی دارد، حق دارد که بگوید: نخبگان شهرستان نگاه ناچیزی به زادگاه خود دارند، اگر  نگاه این افراد نسبت به شهرستان عوض شود، بافت متحول خواهد شد.

اما آیا ممکن است چنین اتفاقی روی دهد و نگاه آقایان نسبت به بافت عوض شود؟؟؟؟        

استاندار می گوید: اتحاد، اما آقای استاندار خبر ندارد که واژه اتحاد به طور کلی برای آنان که به هر ترتیبی بافتی هستند معنا ندارد، پس آرامش سیاسی اصلا به وجود نمی آید.

مردم بافت به این نخبگان که همه آن ها انصافا در کار و تخصصشان موفق بوده اند اطمینان ندارند!!

چرا؟؟؟

چون بافت برای آن ها همیشه سکوی پرش بوده است نگاهی به وضعیت همین کرسی نمایندگی بافت در مجلس شورای اسلامی بیندازید تا متوجه منظورم شوید!! یا کسانی که در این چند ساله برای تصاحب این کرسی کاندیدا می شدند!!

یا به وضعیت فعلی فرمانداران بافت در سی ساله بعد از انقلاب دقت کنید!!

یا خیلی موارد دیگر که حوصله بیان کردنش را ندارم چون اعصابم به هم می ریزد!!

در ضمن آن قدر برعلیه بافت و مردم بافت در کرمان و ایران سم پاشی کرده اند که فکر نکنم بتوانیم سرمایه گذار غیربومی پیدا کنیم!!

همچنین تصویر مضحک و خنده داری که از بافت و مردم بافت در ذهن دیگران است!!

۴- برگزاری چنین جلساتی خوب است چون دوستان، همکاران، همسایه ها و همکلاسی های قدیمی همدیگر را می بینند و دیداری تازه می کنند و اصلا هم به محتوای جلسه کاری ندارند. 

این یک برداشت آزاد از این رویداد بود!!

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 13:14 |

هر دن بیر!!!

 

این تشکل های سیاسی دانشگاه باهنر هم حکایتی دارند برای خودشان!!

وضعیت عجیبی درست کرده اند!!

به نشریه های این تشکل ها که در حقیقت تریبون آن هاست برای ایراد نظراتشان هرکس که خیلی بی خبر از ماجرا هم باشد نگاهی بیندازد می تواند حدس بزند که این تشکل ها به بلوغ سیاسی لازم نرسیده اند و هنوز در همان اوان عهد قدیم سیر می کنند و مرتبا یکدیگر را به ((شعبان بی مخ)) بودن متهم می کنند.

انجمنی اسلامی، جامعه اسلامی و بسیج را به مناظره مکتوب دعوت می کند، آن ها رد می کنند. جامعه اسلامی یا دقیق تر که روایت کنم نشریه سیاسی ۳۸ درجه انجمن را به مناظره حضوری دعوت می کند، انجمن سرباز می زند. بعد می بینی دانشجویی که به ظاهر از بچه های انجمن است روبروی محل فروش نشریه ۳۸ درجه ایستاده و مشغول صحبت کردن است و وقتی سخنانش تمام می شود طی فعل و انفعالاتی کاری برایش پیش می آید و باید برود در حقیقت حاضر نیست یا تحمل نمی کند بایستد و جوابش را بگیرد.

همدیگر را به همه چیز متهم می کنند که گاهی واقعا این اتهامات نسنجیده و بیخود است و در شان و شخصیت آن هایی که اکنون وظیفه ای خطیرتر دارند نیست. در این فضای ملتهب سیاسی که هیچ چیز سر جایش نیست آن ها که خود را از لحاظ سیاسی نخبه می دانند(انجمن اسلامی.بسیج دانشجویی. جامعه اسلامی دانشجویان...) باید در این زمان خود را نشان دهند و مسیر صحیح را به دانشجویان نشان دهند.

نه اینکه با الفاظی که شرمم می آید در اینجا بگویم همدیگر را خطاب کنند.

درست است که این تشکل ها با هم همسو نیستند و تضاد شدید هم دارند اما این روش، خطاست.

به هر حال آن ها هم این چنین وقت خود را تلف می کنند!!

ما انتظارمان از محیط سیاسی دانشگاه بیشتر از این است که هست!!

به نظر می رسد این وضع هر دن بیر به این زودی ها خاتمه نمی یابد چون امروز صبح شماره جدید ۳۸ درجه در دانشگاه پخش شد و حالا باید منتظر سروش ماند.......

این قصه سر دراز دارد.......

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 12:49 |

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 14:3 |
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ری‌را
ميان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود
که راه را بی‌دليلِ راه جسته بوديم
بی‌راه و بی‌شمال
بی‌راه و بی‌جنوب
بی‌راه و بی‌رويا


من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسری ترا، ری‌را
ديگر چيزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقايان
چرا می‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطی ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد
شما کيستيد
از کجا آمده‌ايد
کی از راه رسيده‌ايد
چرا بی‌چراغ سخن می‌گوئيد
اين همه علامت سوال برای چيست
مگر من آشنای شمايم
که به آن سوی کوچه دعوتم می‌کنيد؟
من که کاری نکرده‌ام
فقط از ميان تمام نامها
نمی‌دانم از چه "ری‌را" را فراموش نکرده‌ام


آيا قناعت به سهم ستاره از نشانیِ راه
چيزی از جُرم رفتن به سوی رويا را کم نخواهد کرد؟


من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام بانو
شما، بانوْ که آشنای همه‌ی آوازهای روزگار منيد
آيا آرزوهای مرا در خواب نی‌لبکی شکسته نديديد
می‌گويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گريه شنيده است
چه حوصله‌ئی ری‌را!
بگو رهايم کنند،‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد
می‌خواهم به جايی دور خيره شوم
می‌خواهم سيگاری بگيرانم
می‌خواهم يک‌لحظه به اين لحظه بينديشم ...!


- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟

سید علی صالحی

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 12:55 |
سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

سید علی صالحی

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 11:16 |
این روزها سخت مشغول خواندن اشعار سید علی صالحی هستم و چه لذتی دارد وقتی آن ها را با صدای گرم خسرو شکیبایی می شنوم.

از کتاب نامه ها:

نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده‌ام.


از شب که گذشتيم
حرفی بزن سلامنوش ليمویِ گَس!


نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حيرت می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه عاشق نبوده‌ام
پس اگر اين سکوت
تکوين خواناترين ترانه‌ی من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور!


حالا از همه‌ی اينها گذشته، بگو:
راستی در آن دور دستِ گمشده آيا
هنوز کودکی با دو چشمِ خيس و درشت، مرا می‌نگرد؟!

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 13:26 |
مناظره زیبای حمید مصدق با فروغ فرخ زاد به سال ۱۳۴۳:

’حمید مصدق″

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد”


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
چه می شد که اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 12:35 |

نومید، کلافه، سرگردان،
جهان را به جست‌وجویِ دلیلی ساده
دشنام می‌دهم.

 
آیا هزار سال زیستن
از پیِ تنها یکی پرسشِ ساده کافی نیست؟

نومید، کلافه، سرگردان،
همه، همه‌ی ما
در وحشتِ واژه‌ها زاده می‌شویم
و در ترسِ بی‌سرانجامِ مُدارا می‌میریم.

جدا متاسفم!

 

سید علی صالحی

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 12:55 |

چقدر زندگی مجازی در ایران سخت شده است، اکثر سایت های خبری فیلتر شده، یاهو و جی میل به سختی باز می شوند، سرعت اینترنت به طور کلی کاهش پیدا کرده است، از هر فیلتر شکنی نمی شود استفاده کرد و....

 حال با وجود این مسائل، می توان گفت تنها سوار بر قایقی شکسته و مستعمل در اقیانوسی بی انتها اسیر شده ای که هرچه فریاد می زنی، صدایت به کسی نمی رسد یا نمی توانی از کسی خبر بگیری...

تحمل چنین وضعی واقعا طاقت فرساست.

 تعداد زیادی از وبلاگ هایی که هواخاهشان بودم و برای خود رکوردی داشتند تعطیل شده اند و به روز نمی شوند که البته دلیلش مشخص است.

ای کاش دوستان شیوه برخورد صحیح با اینتریت و به طور کلی دنیای خبر و اطلاع رسانی را بلد بودند یا حالا که بلد نیستند حداقل یاد می گرفتند و یا حالا که هیچ کدام از این دو مورد ممکن نیست دم از آزادی بیان و توسعه اطلاع رسانی نمی زدند که................

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 10:37 |
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.


زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.


برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.


تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟


گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 15:54 |

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 19:41 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM
+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:9 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM

مرتبط: بر فراز بافت - نمایی از شهر بافت در غروب یک عصر تابستان

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 11:41 |
عکس: عرفان امیرخسروی

عکس: عرفان امیرخسروی

عکس: عرفان امیرخسروی

عکس: عرفان امیرخسروی 

مرتبط: نمونه ديگري از كندوي زنبور

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 23:47 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM

+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 13:57 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM
+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 14:0 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM
+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 13:20 |
+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:27 |
WWW.ERFANAMIRKHOSRAVI.BLOGFA.COM
+ نوشته شده توسط عرفان امیرخسروی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 13:13 |


Powered By
BLOGFA.COM